تبليغاتX
یه کوله پشتی پر از عشق

یه کوله پشتی پر از عشق

انقدر نوشتم برای یاره خیالیم تا بالاخره پیداش کردم

 

 

سلام سلام سلام . سلام به همه ی مهربونایی که همییشه منو شرمنده ی

مهربونیهاشون میکنن . راستش بچه ها یه سوال . تا حالا دوستی داشتین

که تا بینهایت دوسش داشته باشین؟ یکی که وقتی باهاش هستین

نمیدونیین چطوری وقتتون میگذره. یکی که وقتی باهاش هستین بهونه ای

برای شروع حرفاتون ندارین. یکی که اگه ناراحت باشین از ته قلبش بی ریا

خالصونه نگرانتون میشه و اگه خوشحال باشین از شما خوشحالتره

یکی که .... من از بین همه ی ادمایی که اطرافم هستن و شاید بیشتریشون

نقاب دوستی رو به صورتشون زدن یه نفرو پیدا کردم که خیلی خیلی خیلی

بیشتر از یه دوست دوسش دارم .روز تولدش هم برام قد یه دنیا ارزش

داره . درست حدس زدین . فردا روز تولد بهترین دوست منه **بیتا**به قوله

خودمون بتی . ابجیه نازم که از دوم راهنمایی تا الان داره منو خل بازیامو

تحمل میکنه(چون خودشم دست کمی از من نداره /چشمککک ) شوخی

کردم از بس گله.شاید باور نکنین اگه بگم این تبریک رسمی ترین حرفمون

تا الان بوده /چشمک تنها چیزی که از خدا میخوام اینه که دوستیه مارو

حفظ کنه و خودشو خونواده ی گلشوهمیشه سلامت نگه داره. بتی

نمیدونم این پست رو میخونی یا نه . اما در هر صورت

تولدت مباااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااارک ابجی جونی

...........................................................

خب بچه ها اینم از امروز که شاید یکی از بهترین روزای زندگیم بود.  یا علی

______ دوستت دارم__________*bety*__* bety *_____* bety *___* bety * ______________________*bety*______* bety *_* bety *_______* bety * _____________________* bety *__________* bety *___________* bety * _____________________* bety *__________________________* bety * ______________________* bety *________________________* bety * _______________________* bety*____تولدت مبارک بتی جونم____* bety * _________________________* bety *___________________* bety * ___________________________* bety *_______________* bety * _____________________________* bety *___________* bety * _______________________________* bety *_______* bety * _________________________________* bety *____ bety * ___________________________________ bety * bety

 

برگ نقره ای سیزدهم

با هفت تا آسمون پر از گلهای یاس و میخک
با صد تا دریا پر شوق و اشتیاق و پولک
یه قلب ساده با یه حس بی قرار و کوچک
فقط میخواد بهت بگه:بتی جونم تولدت مبارک

+ نوشته شده در  جمعه سی ام دی 1384ساعت   توسط پریسا 

 

 

دوباره سلام

اگه فكر ميكنين برگشتم سخت تو اشتباهين . اما جمعه برميگردم . بازم اما

 چون تلفن خونمون واقعا قطع شده تصميم گرفتم تا اينجا هستم اپ كنم 

 ديگه تا وقتي تل وصل شه هفته اي يه بار از كافي نت ميتونم بيام تو نت 

 همين ديگه . فداي همتون . راستي از همه ي كسايي كه تو پست قبلي

باهام بودن واقعا ممنونم . خيلي ماهيد بخدا . همتون . ياعلي

.....................................................................

به نام کشتی های به طوفان کشیده عشق

 

میدونی چه قدر تنگ و تاریکه قلبی خالی از مهر عشق و احساس و چقدر

 

    فرصت داریم برای خیس شدن لحظه های خاک وقتی که هیچ همدمی

 

   جز اشک نیست و مهربونی شعاع  درخشانی میشه که زندگی رو طراوت

 

   میبخشه ؟ پس اینو بدون نازنینم اون لحظه هاییکه  دور از من بودی اونقدر

 

   توی تنهایی به انتظارت نشستم تا از ضمیر چشمام بگذری شاید بتونم 

 

   عواطف خودمو تو یه نگاه ظلمت امیز شبونه پاک کنم اما تو هیچ وقت

 

    برنگشتی برای همین میخوام بی تو بودن روتوی هاله ای از اشک برات به

 

    ارمغان بیارم برای تو که قسمتی از وجودم/سکوت نگاهم و در هر نفسم

 

   بودی.  یادش به خیر اونوقتا که  شکوفه های عشق رو هر قلب پر تلاطم

 

    یه جایی برا خودش باز میکردو جوونه میکرد  وقتی  که عطره نازه عشق تو

 

   رگهای ادمی جریان پیدا میکردوقتیکه خورشید عشق تواسمون میدرخشد

 

    و وقتی که اوای عشق فضای قلبمو  مترنم میکرد اونوقت بود که

 

    میفهمیدم عشق چه قدر با شکوه و روحانییه اما وقتی تنهایی تو قلبم جا

 

    کرد و اشک از چشمام چکید وقتی که نور تو قطره اشکم شکست در

 

    حالی که به تو فکر میکردم نمیدونستم که تو با منی یا نه؟ ولی هر چه

 

   هست اینو میدونستم که من با تو ام دلم میخواست وقتیکه  کنارم بودی

 

   چشمامو رو چشمات که مثل ماه به خورشید نگاه میکنه و نور میگیره

 

   خیره میکردم وعاشقانه ازخداي خودم براي داشتن نازنيني مثله تو تشكر

 

   ميكردم

 

نمیدونم که از ناسازگاریهای دلم با چه کسی خلوت کنم؟؟؟؟

 

 

 

يازدهمين برگ نقره اي

میشه مثل یه قطره اشک بعضی ها رو از چشمت بندازی ولی هیچوقت نمیتونی جلوی اشکی رو بگیری که با رفتن بعضی ها ازچشمات جاری میشه

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم دی 1384ساعت   توسط پریسا 

 

سلام سلام سلام

ايشالا كه همتون خوب خوبيد . راستش.....نه ديگه نميخوام بگم ممكنه تلمون قطع شه

و نتونم بيام . ميخوام بگم من به سرم زد چند روزي برم مسافرت ميخوام برم كرج پيش

خالم اينا . واي واي كه مامانم چقدر  دلش برام تنگ ميشه .....مگه بده ادم خودش خودشو

تحويل بگيره هان ؟ بده ؟؟.....در هر حال ممكنه يه هفته اي نباشم و نتونم بهتون

سر بزنم اما برگشتم حسسسسابي جبران ميكنم .اگه اونجا به نت دسترسي داشتم

حتما ميام پيشتون . پري رو يادتون نره هاااا. خييييييييييلي دوستتون دارم. ياعلي

..............................................................

 

خداي من هيچ وقت هيچ كس به خاطر من هيچ كاري نكرد حتي

 

اوني كه ميگفت براش عزيزم به خاطر من هيچ كاري نكردهيچ

 

قلبي واقعا به خاطر من نتپيدهيچ كسي رو پيدا نكردم كه هيچ

 

دروغي نگه چرا هيچ وقت هيچ يادي از يادم بيرون نرفت؟

 خداي من فقط تويي كه برام هيچ نيستي و همه چيز مني

 

چه شيرين بود دوران كودكي و بي خيالي .چه خوب بود بود

 

 ندونستن معني كلمات. هيچ وقت معني هيچ رو درك نكرده بودم

 

و چه ارامشي داشتم. حالا سنگيني اين كلمه روي قلبم از يه كوه 

 

 هم سنگين ترهخدايا كمكم كن به ا ين چيزا فكر نكنم

 

 

دهمين برگ نقره اي

یه نصیحت مواظب خودت باش یه خواهش عوض نشو یه ارزو فراموشم نکن یه دروغ دوستت ندارم یه حقیقت دلم برات تنگ میشه و یه رویا تو رو داشتن

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم دی 1384ساعت   توسط پریسا 

 

 

روزاي خيلي طلايي يادته؟ روز ترس از جدايي، يادته؟

روز تمرين اشاره يادته؟ شب چيدن ستاره يادته؟

شعراي کتاب درسي يادته؟ يادته گفتي مي ترسي ،يادته؟

عکسمون تو قاب عکسو، يادته؟ بله ی بدون مکث و يادته؟

دستمون تو دست هم بود يادته؟ غصه هامون کم کم بود، يادته؟

چشم نازت مال من بود يادته؟ ديدن من قدغن بود يادته؟

روزگار قهر و آشتي يادته؟ هيج کس و جز من نداشتي ، يادته؟

روياهاي آسموني ،يادته؟ قول دادي پيشم بموني، يادته؟

روزاي بي غم و غصه يادته؟ ببينم اول قصه يادته؟

عصر ابراز علاقه يادته؟ خبر خوش کلاغه ،يادته؟

دست گرمت تو زمستون يادته؟ شونه من زير بارون يادته؟

واسه خندمون اجازه يادته؟ اونا که مي گفتي رازه ؛ يادته؟

يادته فال هاي حافظ تو حياط ؟ يادته قسم جونه شاخه نبات؟

گل سرخا رو نچيديم يادته؟ يه روزي هم و نديديم ؛ يادته؟

حرفامون سر صداقت يادته؟ تو ، تو مجازات خيانت ، يادته؟

پنهوني سر قرارا ، يادته؟ تأخيرات توي بهارا يادته؟

گوش نداديم به نصيحت، يادته؟ گشتنت دنبال فرصت يادته؟

دستاتو ميخوام بگيرم يادته؟ راستی تو هنوز پری رو یادته؟

نهمین برگ نقره ای

دیروزدر دادگاه دلم مغز من قاضی بود ، متهم قلبم بود جرم من عاشقی بود ،عشق من یاد تو بود ،حق من اعدام بود

+ نوشته شده در  جمعه دوم دی 1384ساعت   توسط پریسا