تبليغاتX
یه کوله پشتی پر از عشق

یه کوله پشتی پر از عشق

انقدر نوشتم برای یاره خیالیم تا بالاخره پیداش کردم

بعد از تو نیستم...

 

تـو هـموني كـه يـه روز ، مــن تو رو خواسـتم از خـدا

اونـكه دنـبالش مي گـشـتم ، هـمـيــشه تـو قـــصـه ها

تـو همون هستي كه من ، تـو خواب و رويــا مي ديـدم

خــودم و بــدون تــو ، هــمـيـشه تــنــها مي ديـدم

اون تويي كه روز و شب،من و با خودت به رويا مي بري

تـوي دنـيا واسـه من، اون تـويي كـه از همه عـزيزتري

تـو هـمون روحي كه تـو جسم مـني

تـو شــبـيه مـــن و هـم اسـم مـني

تـو هـمـيـشه از دلــم بــا خــبـري

حـتي از من به خودم ، خودي تري

تـو هـموني كه مي خوام ،جـز تـو چيزي نمي خوام

مـي رسـم كــنـار تــو ، بـــه هـــمـه آر
زوهـــام

        

 


غمه تو غمه منه...غمه منم غمه تو

از عشق برات میگم و منتظرت میمونم....دلمو با خودت بردی . چی کار میتونم بکنم؟

از عشق برات میگم : وجودت برام عزیز و محترمه...لبخندت معنیه زندگیمه...

میدونی در کنارت بودن برام چه حسه لطیفی داره؟

نگاهه رسواتراز رسوامو با نگاهت پیوند میدم....آهان.. میدونی؟.... تو سرنوشته منی

وای خدا... نمیتونم اعتنا نکنم که چه طور لالایی عشق رو برام زمزمه میکنی

از عشق برات مینویسم : وقتی حتی لحظه ای یادتم از پیشم میره دلم زاااار زاااار گریه

 میکنه اونقدر دلتنگت میشم که احساسه سرگردونی و تنهایی میکنم

بعد از تو تو شبای تیره و تاره من ماه چه طوری میتونه اوازهای نورشو تکرار کنه؟

بعد از تو من چطوری زندگی کنم؟

اخه من به امیده تو زنده ام.....بعد از تو؟؟؟؟؟

نــــــــــــــــه....این بعد از تو هیچ وقت بینمون نمیرسه چون من بعد از تو نیستم

تو تفسیره مهربونی هستی...میخوام با تو بمونم....مهربونه من :

همیشه و همه جا دلم بهونتو میگیره

  

برگ نقره ای بیست و ششم
عشق مثله ايستادن توی سيمان خيس ميمونه که هر چی بيشتر توش بموني سخت تر جدا ميشي، و اگر هم بتوني ازش بيرون بياي حتما رد پات باقي ميمونه

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1385ساعت   توسط پریسا 

اگه نباشی...


 

یه چیزی...

میخوام نذر کنم ...برای چی ؟ به سادگیت...به این همه مهربونیت

نذر به معصومیته حرفای نازت....به تمومه رازهایی که با من و تو صادقند....به

تمومه چشمه هایی که صداقت ، راستی ، محبت و عشــــــــــــــــــــــــــــق

رو روونه ی دریا میکنن ، آخه ....آخه اگه تو نباشی ساقه های شکسته ی

خاطره هام میسوزن و دستام به مرگ عادت میکنن

اگه تو نباشی بغض گلومو میسوزونه ... اگه نباشی دوباره تنهایی میاد سراغم

دوباره میشم همون پریسایی که کسی رو جز خودش و تنهاییهاش نمیشناخت و

اونوقته که .....اونوقته که دیگه هیچ پناهی برای تنهاییه غریبم نیست.....اگه

نباشی بازم پنجره ی اتاقم رو به ماتم وا میشه....اصلا میدونی ...بزار اخرشو

برات بگم...همه ی حرفمو میخوام تو این یه جمله خلاصه کنم

اگه تو نباشی پری صاحبه یه سکوته تلخ میشه که حکمروای تاریکیه

پس بزار باز حرفامو با خواستنه یه چیزی ازت تموم کنم

ای همسفره شبای پروازم تا دریا با من باش من تا اخره راه فقط به

عشـــقه تـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو جاری میشم

.................................

این شعر رو هم یه جایی خوندم دیدم بی مناسبت نیس با حرفای اینبارم گفتم بزارم شما هم بخونین

                   *اگر نباشی*

اگر نباشی از شاخه های جنون بالا خواهم رفت

و در بارش بی وقفه ی بغضها

تمامیت خویش را فریاد خواهم زد

خواهم گریست

اگر نباشی

به انکار عشق

پیراهن کوچک یکرنگی خود را

در بازار بزازان

رنگین خواهم کرد

تا احساسها و عواطف صادقانه را بر انگیزم

اگر نباشی

دیگر به آب و آینه دخیل نخواهم بست

و چونان نیلو فری

به دستبوسی آفتاب نخواهم رفت

اگر نباشی

عصر های پنجشنبه

با یک مشت شمع و گلاب

در قبرستان آرزوها

رد پای مرگ را دنبال خواهم کرد

و دلم را برای همیشه به دست باد خواهم داد

اگر نباشی..........

........................................................................................

برگ نقره ای بیست و پنجم

من آن گلبرگه مغرورم که میمیرم ز بی ابی ولی با خفت و خواری پی شبنم نمیگردم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1385ساعت   توسط پریسا 

یکی اومد...


 

زمانی که همدمم تنهاییهام بود

همون وقتیکه مردن در کمین بود

زمانی که دیگه وقته رفتنم بود

یکی اومد به منه مرده جون داد

به این قلبه بی همربون بازامون داد

یکی پیدا شد و بهم نفس داد

دوباره عاشقی به قلبم یاد داد

یکی اومد که عاشقی رو فهمید

درده این دله خستمو اون دید

نمیخوام که بره هیچ وقت ز دستم

اخه بد جور دل به اون نازنین بستم

.................................................................................

چه اسون قلبمو ماله خودت کردی...قلبی رو که تا الان کسی نتونسته بود

صاحبش بشه ....دله من شد خونه ی عشق تو . خونه ای که هر وقت

خواستی قدم توش بزاری با نگام گلبارونت میکنم

وقتی صدای قدمهات تو خونه ی عشقمون میپیچه قلبم میلرزه

اخه میدونی؟

حجمه کوچیکه قلبه من گنجایشه این همه عشقو نداره

اولش میخواستم از این همه دلدادگی فرار کنم اما دیدم پرنده ی قلبم تو چنگاله

عشقه تو اسیر شده....پرواز یادش رفته....وای خدا....حالا دیگه یه ماهی میشه

من پرنده ی دست اموزه تو شدم....دیگه فقط با صدای تو که ترانه ی عشق رو

تو گوشم زمزمه میکنی به هر جا که تو بخوای پرواز میکنم

تو زندگیمو تو دستات داری....راهی برام نمونده...فرار کردن از عشقت محاله

با تو میمونم ....و دوووووستت دارم

برگ نقره ای بیست و چهارم

خوشبختي يعني اينكه بدوني يك نفر دوستت داره و شيرين ترين لحظه ها زمانيست كه ميشنوي كسي مي‌گويد كه دوستت دارم

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم فروردین 1385ساعت   توسط پریسا 

 

 

 

 

برای تو که بهترینی...عزیز ترینی و مهربونترین...برای تو که یادت امیدوارم میکنه

تو که حرفات ارومم میکنه...برای تو که قول دادی تو دنیای خالی از وفاداری

هیچ وقت تنهام نذاری برای خودم که نه....برای تو مینویسم

با تو شادی دوباره تو وجودم جون گرفت...به قلبم کسی حکومت نمیکرد

 حاکم شدی....به دقیقه های خستگیم پناه دادی...با تو تنهاییم جای خودشو

گم کرد و عشق جاشو گرفت...میدونی ؟ اگه بخوای فکر کنی میبینی دلیله

اصلیه عشق چیزی نیست به جز دلایی که داغه شقایق دارن یا نگاههایی که

رنگه دریا به خودشون گرفتن یا....یا همین درده مشترکی که بینه ماست یه

دلیله یه برهانه...برهانه عشــــــــــــــــــــــــــــــــــــق

خورشیده روزام شدی و ستاره ی شبام...من با تو روزی نو رو میبینم روزیکه

طلوعش شروعه یه زندگیه جدیده و غروبش محو شدنه همه ی کینه ها ...من

طلوعه ستاره ی شانس رو تو اسمونه شبام دیدم و غروبه اون روزای تلخ رو با

 ستاره بارونه بودنت فراموش کردم ....دلم میخواست الان میتونستم تو چشات

زل بزنم...به اون چشما که بی ریاترین و قیمتی ترینه منن...توبرام تنها کسی

هستی که نیمه ی وجودتو به دسته بی مهریای این دنیای لعنتی ندادی

پادشاهه رویاهای شبونه و ارزوهای شیرینم شدی...لحظه ها میگذرن و تو برام

خواستنی تر میشی...تو یادم زنده ای تو یادت زنده ام و فراموشی هیچ وقت

تو قلبامون جا نمیگیره ....تا دنیا دنیاست دوستت دارم : بهترینه من

برگ نقره ای بیست و سوم

همیشه برای دلسرد شدن زوده ادامه دادن رو ادامه بده برنده هیچ وقت تسلیم نمیشه و تسلیم شونده هیچ وقت برنده نمیشه

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم فروردین 1385ساعت   توسط پریسا 

 

 

 

تـو هـموني كـه يـه روز ، مــن تو رو خواسـتم از خـدا

اونـكه دنـبالش مي گـشـتم ، هـمـيــشه تـو قـــصـه ها

تـو همون هستي كه من ، تـو خواب و رويــا مي ديـدم

خــودم و بــدون تــو ، هــمـيـشه تــنــها مي ديـدم

اون تويي كه روز و شب،من و با خودت به رويا مي بري

تـوي دنـيا واسـه من، اون تـويي كـه از همه عـزيزتري

تـو هـمون روحي كه تـو جسم مـني

تـو شــبـيه مـــن و هـم اسـم مـني

تـو هـمـيـشه از دلــم بــا خــبـري

حـتي از من به خودم ، خودي تري

تـو هـموني كه مي خوام ،جـز تـو چيزي نمي خوام

مـي رسـم كــنـار تــو ، بـــه هـــمـه آرزوهـــام

 ..................................................................


همیشه از خدا یه مونس می خواستم که منو بفهمه، درک کنه، حس کنه، سنگِ

صبورم باشه .چه زود خدا به آدمایِ دل شکستش امید می بخشه و دلهایِ خسته و

تنهایِ اونارو زنده می کنه


تو بی سر و صدا اومدی تو زندگیم، ساده و بی ریا مثلِ خنده ها و نگاه های

معصومانه . اسمِ قشنگتو  تو اسمون پیدا کردم.عشقِ تو بالاترین مقامیه  که به

دستش اوردم

دوست دارم روشنی بخشِ زندگیِ من تو باشی تو که تمام ِسلولهایِ تنم رو بنام

خودت قباله کرده ای، دوست دارم حتی تو خیالم همیشه دستایِ مهربونهِ تو به

استقبالِ چشمایِ منتظرم به پرواز درآن

تو زمینی نیستی، تو فرشته ای هستی که خدا بر سرِ راهِ من قرار داده

هر شب وقتی دنباله یاده نازت بگردم آسمونو توی نگام جا میدم و ناخودآگاه به سجده

می رم .من دیگه برای  خودم نیستم بلکه خودم را در تو خلاصه کرده ام. همیشه تو

یادم دست در دست تو باغچه زندگیمونو توی ذهنم به تصویر می کشم

بی تو تاریکم و با تو یلدایی ترین شبِ سال

کنارم باش تا آجرهایِ زندگی رو رج به رج  زیرِ ایوونِ نگاهت بچینم و قصری رو  که یه

ماهی میشه زیرِ پلکِ چشمات بنا کرده ام  رو از دست ندم چون  نمیخوام تو  یه 

چشم به هم زدن سقفِ آرزوهام روی سرم آوار بشه

 

برگ نقره ای بیست و دوم

ساکت کنار رازهایت بنشین زمزمه تنهایی ات را بادل بگو و به اشک راه سفر بیاموز وبه دردبگو راهی نیست صبر باید کرد صبر

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم فروردین 1385ساعت   توسط پریسا 

 

 

سلام بچه ها

راستش دلیله این پستم این بود که ازتون بخوام برا یه عزیز دعا کنین

یه عزیزی که بیشتریشون میشناسینشونو الان یه غمه بزرگ داره

یه عزیزی که همیشه با کامنتاش ...حرفاش...پستاش ....باعث شده یه احساسه

خوبی نه به من بلکه به همه ی شمایی که میشناسینش دست بده

برای مریمه گلمون

مریم جونم...ابجی نازم...میدونم بعضی موقع ها دوست بیشتر از هر کسی برا ادم

عزیز میشه ..پس اعضای فامیله اون دوست هم برا مون عزیزن...

درست مثله دوسته تو

میخواییم بدونی که تنها نیستی خانومم....بدونی که هستن یه چند نفری تو این

دنیای مجازیه کوچیک و در عینه حال بزرگ که دلشون باهاته

بدونی همه ی ما تو غمت شریکیم...دوستت داریم و نمیخواییم اشک چشای

خوشگلتو خیس کنه..عزیزم یادت باشه صبر یه هدیه ی بزرگه ..باید به اون رو کنی

هم تو هم دوسته خوبت فریبا جون

خانومیه گلمون تو که سفره خدارو پیشه رو داری برای هممون دعا کن

...................................................

اول از همه برای ابجی نسرین گلم که اسوه ی صبر برا هممون بوده و الان فکر کنم بیشتر از همه به دعا احتیا ج داره دعا کن بتونه صبور تر از همیشه به پای عزیزش بشینه

..................................................

بعدبرای داداش مهدی گلم و ابجی لیلای نازم دعا کن که میدونم یه عالمه مشکل سره راهشونه و باید یه تصمیمه بزرگ بگیرن دعا کن که موفق بشن تو این تصمیم گیری

..................................................

بعد برای ابجی مونای مهربونم دعا کن که اونم با این اعتماد به نفسی که داره به عشقه مقدسش برسه

..................................................

بعد برای ابجی نگین خودم دعا کن که یه بحرانو میگذرونه و خیلی وقته ازش خبری نیست دعا کن اونم از امتحانش سربلند بیاد بیرون

..................................................

بعد برای ابجی هستی گلم دعا کن که تو ساله جدید سالم و تندرست باشه و به هر چی دلش میخواد برسه

..................................................

بعد برای داداش محموده عزیزم دعا کن که به عزیزش هر چی زودتر برسه مخصوصا که به گفته ی خودش یه شرایطی دارن که باید باهاش کنار بیان

..................................................

بعد برای داداش بهزادم دعا کن که تو این ساله جدید غم و غصه هاش یادش بره و شاهده خوشحالیش باشیم که بتونه یه نفرو شریکه غما و شادیای خودش کنه کسی رو که لایقه عشقه نازشه

..................................................

بعد برای ابجی نگارم که اونم یه بحرانه کوچولو رو از نبوده یه عزیز میگذرونه که البته باید عادت کنه نگاری اگه این پستو میخونی تو هم وقتی رفتی کربلا دعایادت نره

..................................................

بعد برای داداش سعیدم که یه عاشقه به تمام معناعه اونم زودتر به عزیز دلش برسه

..................................................

وامااااااااااااااااااااا

ستاره و مینای نازمون (عشقه پاکه داداش مسعوده خودمون که نا منصفانه پر کشید )....شماها دیگه نیازی به دعای زمینیا ندارین شماها پاک و امرزیده این مارو هم اون بالا بالاها فراموش نکنین...

..................................................

خب تا اینجاشو میشناختی فکر کنم..یه سری دیگه هم هستن که دوستای خوبمن مثله محمدومرضیه گلم.اقا حمید.اقا سامان. اقا شایان.ارام جون.مرمری جون.اقا رامین.اقا حسین . اقا مجید

..................................................

اخر از همه هم خانومم منو فراموش نکن...خودت میدونی ..بدجوری محتاجه دعام...یه جوری از خدا بخواه کمکم کنه دله عزیزمو هیچ وقت نشکونم....هیچوقت ناراحتش نکنم...بخواه اگه صلاح میدونه یکم زودتر مار و به هم برسونه

..................................................

میبینی خانومی وظیفت کلی سنگین شد

مریم نازم...برای همه چی ممنونم..از خدا میخوام دیگه هیچ وقت رنگه غمو تو زندگیت نبینی...یه باره دیگه هم از طرفه خودم و همه ی بچه های نت بهت تسلیت میگم خانومی غمه اخرت باشه

برگ نقره ای بیست و یکم

 بییاین با هم دعا کنیم برای امرزش گناهه همه چه اونایی که نیستن و محتاجن چه

اونایی که رو زمینن و محتاج

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم فروردین 1385ساعت   توسط پریسا