تبليغاتX
یه کوله پشتی پر از عشق

یه کوله پشتی پر از عشق

انقدر نوشتم برای یاره خیالیم تا بالاخره پیداش کردم

تولدت مبارک عشقه من

   

 

 روزه تولده تو یه روزه خوبو پاکه..خودتم خوب میدونی دلم بی تو هلاکه

اردیبهشته هر سال برام میلاده نوره..دلم از تو عزیزم فکر نکنی که دوره

هزارتابیتومصرع نقله تولدت شه یه رزه سرخه شادی غنچه ی لبت شه


بعد از سالها تنهایی که توی کویره قلبم رد پایی دیده نمیشد بالاخره تو رو پیدا کردم

همونی شدی که دلخواهم بود ...با شکوه و با غرور ....اونقدراحساست پاک و لطیف و

خیا ل انگیز بود که نفهمیدم چه طوری عاشقت شدم...گفتم اگه قراره برای کسی

بمونم اون یه نفر باید کسی باشه که واقعا دوستم داشته باشه...برای همین هم

بود که اسیرت شدم....چون فهمیدم دوسم داری...حالا دیگه خودمو به زنجیره عشقت

وصل کردم اونقدر محکم که دیگه ازادی از اون برام ممکن نیست...چون دیگه منم

یه عاشقم...چون "تو" عاشقم کردی...تو همین مدته کوتاه فهمیدم که دنیای عاشقی

چه دنیای رنگارنگیه...حالا دیگه میخوامت قده تمومه خواستنای دنیا

............................................

نمیدونم چه طوری شروع کنم....اذرماه بود که برا تولده خودم نوشتم بهمن برای دوستم

اما الان باید تولده عزیزترین عزیزه دنیامو جشن بگیرم......خیلی سخته .... امروز بدونه

شک یکی از قشنگترین روزای عمره منم هستش اخه خدا تو  این روز وجوده من رو هم

 زنده کرده....اخه خدا تو این روز یه فرشته به من داده امشب یه نفر از فرشته های خدا

کم شده....

::::امشب تو ببین چه شوروحالی و صفایی::::

::::راستی که گله سرسبده محفله مایی::::

::::امشب رو لبا گلای خنده واسه ی تو::::

::::آرزوی ما بخته بلند تو طالع ی تو::::

خیلی سخته بخوای بگی روزه تولده بهترینت چه حسی داری .... خیلی سخته بخوای

از کسی تشکر کنی که اگه نمیومد همچنان تنها باید روزاتو شب میکردی ...خیلی

 سخته بخوای با چند تا کلمه بگی چقدر از تولده عشقت خوشحالی

::::جشنه تو جشنه تولده تمومه خوبیاست::::

::::جشنه تو شروعه زیبای تمومه شادیاس::::

::::جشنه توشروعه یک روزه مقدسه برام::::

::::جشنه شکرگذاریه به سوی درگاهه خداس::::

اما خیلی شیرینه وقتی بدونی یادت تو قلبه اونی که دوسش داری هست...خیلی

 شیرینه وقتی بدونی کسی هست که با یاده اون دقیقه هاتو...ثانیه هاتو...

لحظه لحظه ی عمرتو سپری کنی....خیلی شیرینه که کسی هست تو این دنیا

 که میدونی فقط ماله خودته و ماله اونی....خیلی شیرینه که میدونی یه نفر یه

گوشه ی این دنیاهست که دوستت داره و بهت میگه میخوادت.....

خیلی شیرینه که عااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااشق باشی

::::عزیزم هدیه ی من برات یه دنیا عشقه ::::

::::زندگیم با بودنت درست مثله بهشته::::

::::میریزم سبد سبد گلهای یاس و میخک ::::

::::عزیزم دوستت دارم تولدت مبااااااااااارک::::

عزیزم دوستت دارم تولدت مبااااااااااارک

عزیزم دوستت دارم تولدت مبااااااااااارک

..............................................................

خب ..... سخنرانی تموم....حتما همتون فهمیدید امروز چه روزیه....اااااااااااااااره

امروز تولده بهترینه منه....امروز تولده عزیزه منه....امروز تولده کسیه که بدونه اون

منم نیستم.....امروز تولده کسیه که با وجودش شکل میگیرم....کسیه که با

 شنیدنه صداش و خنده هاش به اوجه خوشحالی میرسم کسی که گرچه

 فرسنگها ازم دوره اما همیشه کنارمه...امروز تولده عشقه منه...

***********امروز تولده پدرامه منـــــــــــــــه***********

۲۳ سال پیش یه همچین روزی ساعته عزیزم دنیا اومد

تولدت تولد تولدت مبارک  :::: عزیزه من گله من تولدت مبارک

::::عزیز شدی تو گل شدی شدی مثله عروسک  ::: 

::::عزیزه من گله من تولدت مبارک::::

::::رو سقفه این اتاقه یه عالمه ستاره  ::::

::::میخوام تولدت رو جشن بگیرم دوباره::::

::::فشفشه های روشن بادکنکای رنگی::::

::::تودستامون میرقصن رقصه به این قشنگی ::::

::::وقتشه که فوت کنی شمع هاروخاموش کنی::::

::::شادی رومهمون کنی غم روفراموش کنی::::

نگاه نکن اینقده تو اینه خودت رو :::: بیا ببر عزیزم کیکه تولدت رو


::::فوت کن فوت کن فوت کن شمع ها رو خاموووش کن::::
::::فوت کن فوت کن فوت کن غمو فراموووش کن::::

 

بازمیشه هدیه هامون باحوصله تک به تک :::اقاییه من گله من تولدت مبارک

اینم هدیه ی نتیه من به عزیزم....


::::ایشالا زنده باشی همیشه خنده باشی ::::

::::تو اسمونه ابی مثله پرنده باشی::::


 :::: اینجا که هر نگاهی دیده بشه تو ماهی ::::

 :::: اسفنده دونه دونه چشم نخوری الهی :::: 


:::: پدرامه من عشقه من تولدت مبارککککک ::::

 

عزیزکم...گلم...نفسم....اقایی من....با تمامه وجودم تولدتو تبریک میگم از خدا

 میخوام بهت عمره با عزت بده اگرم لایق بدونه منم نگه داره تا بتونم هر سال

این روزه خوشگلو بهت تبریک بگم....یه باره دیگه شکوفایی گله وجودتو بهت

 تبریک میگم.....دوستت دارم تا دنیا دنیاست....

تـــــــــــــــــــــــــــــــــــــولـــــــــــــــــــــــدت  مـــــــــــــــــــــــــــبـــــــــــــــــــــــــــــار ک

 .........................................................

خب دیگه... حالا میرسیم به پذیرایی.. شکموهاش دستا بالا ...ماشالاه.. ای بابا

 این همه ؟ کیک که به همه رسید هان ؟ اگه نرسید تقصیره خودتونه میخواستین

 زودتر بیاین.. میدونین که من خودم یه پا شکمو هستم .. حالا از چی شروع

کنیم ؟ به نطرم میوه بهتر باشه خب بفرمایین ...لازمه ذکر کنم این میوه ها کلهم

 طبیعی هستن ....

خب .. این از این... چی شام ؟ای بابا بزارین این هضم بشه بعد سراغه

شامو بگیرین ...نکنه یه کم پاشین برقصینااا... اهان یادم اومد دو نفر این وسط قول

داده بودن برقصن... خودشونم میدونن .. بگم ؟ یکیشون این سپیده ی

اتیش پاره  بود که قرار بود بابا کرم برقصه ...یکیشونم این نگاره بلا بود که میخواست

 بندری برقصه... من نمیدونم این دو تا این همه شیطنتو از کجا اوردن ...

اگه کسه دیگه هم رقص بلده بگه هاااا... البته شاباش بی شاباش...

هر چی باشه زندگی خرج داره دیگه.. ...

خب حالا برسیم به شام...مثه این خارجیها برنج نداریم باید بدونه برنج بخورین

یه نوشیدنیه خنک هم بعد از شام آی میچسبه

  خب دیگه خسته نباشین... مهمونی تموم شد... پاشین برین خونه هاتون

ای بابا حالا چه زودم بهشون بر میخوره... بودین حالا.... در خدمت بودیم

.............................................

جدا از شوخی... از همتون یه دنیا ممنونم برای حضوره بی نهایت خوشگلتون...

ایشالا تو خوشیهاتون جبران کنیم... لازمه اینجا از دوسته خوبم " علی جان " تشکر

کنم که برای اهنگه این پسته بلاگ خیلی کمکم کرد....میبخشید اگه این پست

 طولانی شد... ایشالاکه خسته نشده باشین... فدای همتون.... بابای


برگ نقره ای بیست و نهم

خیلی شیرینه وقتی بدونی یه عالمه فرشته مهمونه جشنه تولده عزیزتن که

 براتون دعا میکنن که زودتر به هم برسین....پس دوستای نازه من...فرشته های

مهمونه من...من از طرفه پدرام ازتون میخوام کادوتون یه دعای کوچولو باشه....خیلی

دوست دارم بدونم اون دعا چیه

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385ساعت   توسط پریسا 

دلم همیشه برای نگاهه تو تنگ است...


 

بدون تو تپش قلب من چه بي معناست
بيا كه بي تو وجودم هميشه پاييز ست
قسم به نغمه باران بمان بهانه من
بدون تو تپش آفتاب كم رنگست
به هر كجا كه روي هر زمان و هر لحظه
دلم هميشه براي نگاه تو تنگ ست

 

دوباره میخوام از تو بنویسم....

برای تو که روحه سبزه زندگی تو وجودت جاریه ...تو که توی تاریکیه قلبه خاموش

و بی حرارتم درخشیدی ...گوش کــــــــــــــــــــــــــــن

گوش کن که قلبم باز داره صدات میکنه....خودت میدونی ...من فقط به امیده روزی

زنده ام که روزی عشق رو از دریچه ی اسمونیه چشمات ببینم

با صدای خنده هات به اوجه هستی میرسم...تویی که اومدی با یه سبد پر از

مهربونی ستاره های تنهایی رو از شبای سردم چیدی...گفتم ستاره..یادمه یه شب

اسمون پر از ستاره بودستاره های نورانی و قشنگ...سبده قلبمو برداشتم و خواستم

 تا پر از ستاره ش کنم. دستمو دراز کردم و شروع به چیدنه گرمای سوزانشون

 کردم...دستام تاول زدو میسوخت اما دست برنداشتم سبدم پر شده بود و نور همه جا

 رو گرفته بود...اما یهو ستاره ی اسمه تورو دیدم.. سبد از دستم افتاد... همه ی

 ستاره ها رو دور ریختم نامت اونقدر باشکوه بود که همه ی قلبمو نورانی کرد....

میدونم...میدونم که خدا عزیزترین بندشو به من داده تا وجودمو زنده کنه ...پس نازنینم

 تا همیشه بر من بتاب تا زندگیم با نوره وجودت درخشش داشته باشه...تو زندگیم

جریان داشته باش تا جریان داشته باشم وبه من نگاه کن تا زند گـــــــــــی کنم ...تو

این لحظه ی روحانی که اشک تو نگام موج میزنه باز تو رو تو تنها ییم حس میکنم....

فقط اسمه تو رو به زبون میارم وخالصونه میخوامت.....

دوستت دارم ای دوست داشتنی ترین

 

برگ نقره ای بیست و هشتم

عشق شوریه که زبونشو  دریاها میدونن و دریا عشقیه که شوریشو عاشقا به زبون می ارن

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385ساعت   توسط پریسا 

بزار دلت هرجا میره دلم بشه همسفرش

 

دل به تو دلبسته شده               بی تو دلش نمی زنه

اگه بگی می خوای بری         مثل یه شیشه میشکنه

دلم میگه تو رو می خواد           همینه حرف اخرش

بذار دلت هرجا میره                 دلم بشه همسفرش 

شعر از: """ مجید کبیری""""

امشب که سقفه بی ستاره ی اتاقم رو سرم سنگینی میکنه موندم که از چی بنویسم؟

از اونایی که دیروز با من بودن و امروز نیستن؟....از اسمونی که در حاله عبوره؟....از سرنوشتی که

خودمونم از اخرش خبر نداریم؟....یا از یه نگاهه مهربون؟

نه...نه....بزار باز از خودت بنویسم...از تو...از من...یا بهتر بگم از ما...

از خاطره هایی که هنوز نشده زیره بارون با تو خیس بشن...از چتری که هنوز زیرش

 وانستادیم؟من متنفر از لحظه هایی هستم که قسمت نشد با هم تو خیابون قدم

بزنیم...نشد رو یه درخت اسممونو حک کنیم...نشد دستام حضوره دستای گرمتو

 حس کنه نمیخوام بگم از عاشقی پشیمونم..چون من عاشقه عاشق شدن بودم...

حالا هم افتخار میکنم که عاشقم اما گاهی اوقات که میشینم با خودم فکر

میکنم به خودم میگم چرا وقتی از دنیا فقط یه چیزی میخوام خدا همونم ازم

 دریغ میکنه؟وقتی دل به کسی دادم و به امیده به دست اوردنه کسی نفس میکشم

 که کیلومترها ازم دوره و هیچ دسترسی بهش ندارم و فقط میتونم با یاد و طنینه

 صداش دلمو خوش کنم... وقتی میدونم همونی رو پیدا کردم وعاشقش شدم که

 همیشه رویام بوده و با خودم فکر میکردم که اگه یه روزی پیداش کنم دیگه هیچی تو

دنیا نمیتونه جلوی رسیدنمو بهش بگیره...اما حالا باید بدونه اون خسته تو تنهاییهام

 بشینم یه جورایی فکر میکنم عشق برام زیاده...فکر میکنم من لایقه اسمه مقدسه

 عاشق نیستم ...اما وقتی مهربونیات ...خنده هات...امید دادنات...حرفات...یا حتی

 سکوتت یادم میاد میگم پری باز تند رفتی...به خاطره همینه که دوباره شکر میکنم

خدایی رو که عاشقم کرد...گناهه دوریت نیست من اگه با تو باشم هم دلم برات تنگ

 میشه...اره عشقه من...تو توی تک تکه حرفام وجود داری....

نفسهای تو....اینکه میدونم نوشته هامو میخونی....همین کافیه که بغض رو از تو حرفام

خط بزنم....من همیشه بی قراره حرفاتم...همون یه جمله ای که میدونی هر وقت

 میشنوم ازت اشک تو چشام جمع میشه........ تا همیشه دوستت دارم

برگ نقره ای بیست و هفتم

سرمایه ی عمره ادمی یک نفسه اون یه نفس هم برای یه همنفسه اگه نفسی با

 نفسی همنفس بشه اون یه نفس برای همه ی عمره ادمی بسه

+ نوشته شده در  جمعه یکم اردیبهشت 1385ساعت   توسط پریسا